خرید بک لینک

ناله ی خفیفی سر می دهد باد؛ شب است و زمین از درد، پیچ می خورد به دور خودش، شب است و روح زمین را دارند، توی هسته اش ذوب می کنند .

+ ۱۳۹۹/۱۲/۲۲ ساعت 2:8 علیّ |

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 15:01

جواب داد دعایت مامان، سپیدبخت شدم، آنقدر سپید شدم که حالا می خواهند مرا روی دوش ببرند .

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 15:01

و حالا به من بگو، تو به من بگو که چرا وقتی می خواستند سالهای گذشته را، چون لایه هایی دودگرفته و خونی از آسمانِ مان جدا کنند؛ آسمانِ مان مقاومت می کرد و آنطور، بدبختی اش را بغل گرفته بود و دوست می داشت ؟

+ ۱۴۰۰/۰۱/۰۱ ساعت 12:51 علیّ |

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 15:01

از غربتِ نگاهِ چشم های تخلیه شده، بگو برایم از بوی بادامسوختگیِ شادی، از جوانانی که جلوی تیربار، ناخودآگاه قبل از افتادن، بندری میرقصیدند . از ترکترک های پوست که انگار، جای گازگاز سرمایی گزنده اند، از جبهه های به پیش رونده، مثلاً بگو از ابرهایی که شب ها، توی کپسول اکسیژن بابا میگریند، از دست و پا زدن، بگو از بابا، که هرروز دارد غرق میشود اما نمیمیرد .


هایل هیتلر
+ ۱۴۰۰/۰۱/۰۲ ساعت 13:20 علیّ |

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 15:01

Olafur Aalds & JFDR - Back To The Sky Unknown - Gamle Arringer Gian Mrco Castro - December 1985 Healing II Mohammad Fekri - Azan Amir Jamshidi - Resa Toma - Terroforming Keniston - No me M83 - Im Sending You Away Homayoun Shajarian - Bi Rang O Bi Neshan

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 15:01

نمیزنه، میکشه، مثل تیر، زنگ میکشه مدرسه توی گوشم، افتاده بودم دراز به دراز، کف حیاط، قهرم با خاک که پشت کردم بهش، خاکی شده لباسفرم آبیم - دارن به زور شوهر میدن ساجده رو - تو مثل هامونی و من موسی - حسام جون نداریم ما اینجا - چه چشمهای بی روحی -

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 15:01

- دستهات رو میدی من؟ همینجوری، میخوام همینجوری بذارمشون روی گوشهام، نمیتونم بشنوم دیگه حرفاتو بیشتر ازین + گوش کن، من دیگه نمیتونم ادامه بدم - بیشتر فشار میدیشون به گوشم؟ صدای خونتُ دارم میشنوم، چه دوست دارمش، همه چیز مربوط به تو رو دوست دا

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 15:01

خودم را توی کوچه جا گذاشته بودم، و کوچه را، زیر همین آسفالت، می پریدم از پلک، از خواب، و در خوابی دیگر بیدار میشدم .

+ ۱۴۰۰/۰۱/۰۸ ساعت 23:41 علیّ |

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 15:01

<<گاه>> پسوندی ست که میتواند هم بر مکان دلالت کند و هم بر زمان، با این حساب، کلمه ی قتلگاه علیرغم هیبت ترسناکی که دارد، با مَنِشی بزرگوارانه، و البتّه کمیاب به صاحب خود لطف میکند و هنگام وقوع واقعه، همه ی مرگ های آدم را جمع میکند و یک جا، توی جان آدم خالی میکند . چه کسی میتواند قول بدهد که ما پیش از مردنمان تمام نشده باشیم ؟


پله
+ ۱۴۰۰/۰۱/۱۱ ساعت 13:13 علیّ |

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 15:01

میروم به داخل جمعیّت، که سایه ام را توی سایه ی مردم حل کنم، ولی سایه ام غلظ تر میشود، و حالا <<شب>>، پشتم به راه افتاده که مرا تحویلِ شب دیگری بدهد . نگران نباش عزیز دلم، من، با تقریب خوبی زنده ام، و این ذره تردید هم، برای این ست که هنوز، نمیدانم که باید از تو، مردنم را مخفی کنم یا نه .

+ ۱۴۰۰/۰۱/۱۱ ساعت 20:13 علیّ |

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 15:01

صفحه بندی